غزل

هزار راه نرفته

صدای خیس دلم را شنیده ای بسیار 

شکفتن لبش اما ندیده ای بسیار

بدون حتی یک سنگ، ای کبوتر ناز

ز پشت بام امیدم رمیده ای بسیار

تباه باد سری کز خیال تو خالی است

به بوستان خیالم چمیده ای بسیار

چه می شود که شبی با خودت به عرش بری

مرا مرا که پی خود کشیده ای بسیار

کویرها همه رشک چمن شدند امروز

از آسمان نگاهم چکیده ای بسیار

هزار راه نرفته هنوز در پیش است

مرا که گفت: "به مقصد رسیده ای بسیار"؟

 

شعر از: علیرضا قاسمی

             (ع. ریواس)

درباره ی شعر و شاعری

شعر چیست و شاعر کیست؟

        

«چو گــرد چند بــه دنبال کــاروان گشتن

توان به بال و پر مصرعی جهان گشتن»

درنگ اول: آیا هیچ گاه اندیشیده اید یا از خود پرسیده اید که شعر چیست و شاعر کیست؟

برخی به غلط شعر را فقط چینش زیبای واژه ها می دانند و برآنند که شعر همچون معماری و شاعر نیز چون معمار است که بنای زیبایی را پی می نهد و بالا می برد.

شاید بتوان آن چه را که گفته شد، به عنوان یکی از ویژگی های شعر و شاعر در نظر گرفت اما مسلما نباید گفت که «این است و جز این نیست». شعر را «یک اتفاق در زبان» نیز دانسته اند اما من آن را بسیار فراتر از این می دانم و معتقدم که شعر «یک اتفاق در دل شاعر» است. (روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)                                                           

ادامه نوشته

شعر

پرنده مردنی است

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ایوان می روم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

کسی مرا به آفتاب

معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردنی است.

فروغ فرخزاد

قطعه ی ادبی

از نسل ققنوس

 

امشب می خواهم از دل خویش بنویسم؛ مجمع شادی و غم، عشق و نیاز، سوز و گداز... .

امشب احساس می کنم که در دل من چیزی در حال شعله ور شدن است؛ چیــزی که سرانجام همه ی وجودم را در خود خواهد سوزاند؛ آتشی انبوه که کالبد من و هر چه در آن است را به مشتی خاکستر بدل خواهد کرد. و چقدر شادمانم! مگر نه این که آتش پالاینده است، پالاینده ی انسان از تمام عناصر خاکی و زمینی فناپذیر؟ پس می سوزم تا تمامی جنبه های مادی وجودم بسوزند و من به جمع جاودانان بپیوندم؛ به آنانی که از هیچ چیزشان باکی نیست، بی هیچ هراسی تل آتش را درمی نوردند تا اثبات کنند که فناناپذیرند و جاودان. به راستی چه خوش است چون سیاوش و ابراهیم بودن و آتش را بر خویشتن گلستان دیدن!

اکنون دم به دم گرمای درونی خویش را در فزونی می یابم. اندکی وسوسه می شوم که از پروردگار بی همتا بخواهم تا این آتش را بر جان من سرد گرداند زان سان که سرد کرد بر خلیل. اما... اما چه سعادتی برتر از سوختن یکایک عناصر مادی؟ چه سعادتی فراتر از شنیدن بوی استخوان های سوخته؟ بگذار بسوزم شاید از میان خاکستر خویش در هیئتی دگر، زندگانی نوینی از سر گیرم. آری، من از نسل ققنوس اساطیری هستم. پس بگذار تا صبح در تنهایی خویش با تمام غم و شیدایی خویش بسوزم به امید تولدی دیگر.

                                                                        قطعه از: علیرضا قاسمی

                                                                                                        (ع. ریواس) 

سفرنامه

سلوک عاشقانه

(گزارش سفر به مشهدالرضا و توس)

 

   بسیار سفر باید تا پختـه شــــود خامی

   صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی

هنگامی که به پهنه ی  پهناور استان خراسان گام نهادم، احساس شگفت آوری به من دست داد؛ ناگهان بوی شعرو ادب و عرفان به مشامم رسید. شاید شگفت انگیز باشد ولی از همین جا- بجنورد – صدای حنظله بادغیسی را می شنوم که:

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

مقاله

 

 

زبان شاملو فروغ و سپهري

 

محمدهاشم اكبريانى    

 

برگرفته از: شرق 13 ارديبهشت83 

www. Persian – language.org

 

روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.
ادامه نوشته

شعر

سفرنامه ی باران

آخرین بر گ سفرنامه ی باران این است

که زمین چرکین است.

شعر از: دکتر شفیعی کدکنی (م. سرشک)

داستان

ویس و رامین

حماسه تاریخی - عاشقانه و آموزنده ویس و رامین به دوره شاهنشاهی و امپراتوری پارتیان در قرن اول پس از میلاد باز میگردد . شاعر برجسته گرگانی از این مضمون برای سروده های خویش بهره گرفته است ولی در تاریخ آن اشتباهی نموده است و آن را به دوره پس از اشکانیان یعنی ساسانیان متصل نموده است .

برای خواندن بقیه ی داستان روی ادامه ی مطلب کلیک کنید.

ادامه نوشته

مقاله

 

تحليل رنگ در شعر نو

دكتر كاووس حسن لي

برگرفته از: مجله فرهنگ و پژوهش، شماره پياپي 166 

 

انتخاب و ویرایش:حسن میرزاخانی

 www.persian-language .or

برای مطالعه ی مقاله روی ادامه ی مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته